تبليغاتX
 هم نفس

...!

 

توجه کردین بعضی از دهه ها ، بعضی روزا خاص هستن

به عنوان نمونه دهه دوم آذر ماه...........!

اولش که تولدم بود....

آخرش هم....؟

نمی دونم چرا و یا چه جوری ولی همیشه مهم ترین اتفاق های زندگی من توی دهه دوم آذر ماه رخ داده و شاید هم به وقوع بپیونده............!

سال ۸۸ سال خوبی بود

سختی های زیادی داشت....

و به تبع، ناراحتی هایی رو هم به همراه....

اما توی یه جمع بندی کلی می تونم بگم که سال خوبی بود

پیدا کردن دوستای خوب...

شنیدن خبرهای خوب تر ...

بگذریم!؟

و اما ۱۹ آذر ( آخر دهه دوم آذر ماه) تاریخی شد که از این به بعد باید به خاطر بسپارم...!

 

بازم مبارکه.....

.............................................................................................

حاشیه نوشت: به قول معروف رفتم قاطی مرغ هاااااااااااااااااااااا

برام دعا کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


... روز های رفته! ...

بعضی وقتا زندگی اونجورایی که فکر می کنی نیست و یه روی دیگشو بهت نشون میده

تو سعی میکنی که باهاش خوب تا کنی

دوسش داشته باشی و با خوب و بدش بسازی

اما اون یهو از پشت بهت خنجر می زنه و تمام خوبی هات رو با یه اتفاق بد جبران میکنه!

روزگاره دیگه به کسی وفا نکرده که بخواد به ما وفا کنه

فکر میکنی همه چیز داره خوب پیش می ره اما ....

یکی میگه چشمت زدن!

یکی میگه بی گدار به آب زدی!

یکی میگه چرا مشورت نکردی!

اون یکی می گه باید بهم می گفتی تا چالش هارو برات بررسی می کردم؟!

اون دیگری هم که به اصطلاح دوست صمیمیت محسوب می شه ؛ تو این اوضاع و احوال خوب خودش رو نشون می ده و تو مجبوری که توی انتخابت روی آدم ها به عنوان دوستای صمیمی یه تجدید نظری بکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بماند که این وسط یه شرمندگی هم برات می مونه

شرمندگی نسبت به تمام دوستای خوب مجازی که نتونستی محبتشون رو جبران کنی

از بابت نمایشگاه هم باید بگم که مطمئن باشید دوستان مجازی اولین کسانی خواهند بود که از دایر شدن خبر دار خواند شد...

بازم می گم همتون رو دوست دارم

راستی تولدم هم مبارک

-------------------------------------------------------

پی نوشت: به من حق بدید؛ با وجود دوتا برادر که به هیچ عنوان زورم هم بهشون نمی رسه نوبت به یارانه و رایانه   و ... برسه خیلیه؛ چه برسه استفاده از اینترنت که بتونی به روز بشی

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


بچه ها دوستتون دارم ... !

 

 

 

تاحالا شده ندیده و نشناخته یه کسی رو دوست داشته باشید؟!!

یه کسی مثل بیلی گیتس!!!؟

 

یه کسی که دنیایی برات می سازه رویایی، دنیایی که می تونی دوستش داشته باشی، چرا که می تونی توش لحظه های خوشی رو تجربه کنی...

یه دنیایی مثل دنیای مجازی خودمون، مثل محیط گرم و صمیمی بلاگفا، مثل دوستای با ارزش و نادیده بلاگفا...

 

مثل کاغذهای شیشه ای که این دنیای خوب رو برام به وجود اورد و جا داره که از همراهیش تشکر کنم و چه به حق خود را همراه خواند.

پیشنهاد بی شرمانه، کسی که به کلبه کوچیک دل من رونق بی حدی بخشید، جناب فتحی عزیز همیشه منتظر نظرات سازنده شما هستم و برای پیدا شدن فرشتتون دعا می کنم.

همسفر مهربون که نزدیکی عجیبی رو نسبت بهش احساس می کنم و با نبودنش نگران می شم؛ یه دوست خوب مجازی که تو دنیای واقعی بی همتا خواهد بود.

کوشولوی بزرگ با دلی دریایی که وسعت دلش ثابت کرده که بزرگه و همیشه برای آروزهاش به خصوص بزرگ ترین آرزوش دعا می کنم، شما هم همین الآن براش دعا کنید! ( مگه نگفتم دعا کن، مات و مبهوت نوشته من شدی، دعا کن خوب!!  )

همدل بی نظیر که به حق صفت شایسته ای رو انتخاب کرده و نوشته های زیباش که عینیت جامعه رو به تصویر می کشه نشانگر حسن سلیقه اوست.

زاغ سیاه دوست داشتنی که چوب زدن زاغ سیاه وبلاگش لذت زیادی داره و روحیه شادش باعث شده که به راحتی فراموش نشه.

Happyday شاد و یه نموره سیاسی که متن های طنزش غوغا می کنه و ناخودآگاه تو رو به طرف وبلاگش می کشونه.

مرمر بانوی مهربون و عزیز که با وجود دوری مسافت، به گونه وصف نشدنی به ما نزدیکه.

پرنده سرمای بزرگ که همیشه برای موفقیتش دعا می کنم و مطمئنم که جزء چهره های ماندگار خواهد شد.

چشمه که شعرهای زلالش نشان از صافی درون دارد.

نسیم گلشن جان با مطالب عرفانی که حال و هوای دیگری را به تو می دهد.

انتظار که خالصانه نوشته های چاپ شده خود را در اختیار دوستان قرار داده.

فرشته من، بانوی اردیبهشت و نارنجستان قلم؛ بچه های با وفای خبرگزاری ایسکانیوز که دلم براشون تنگیده و برای دیدنشون لحظه شماری می کنم.

دکتر عاطفه عزیز که مطالبی رو که حاصل یه عمر زحمت اوست صاف و پوست کنده  در اختیارمون گذاشته.

هرگز نمی شه فراموشت کرد، فرشته های کوچولو، پاییز زیبا، دلشکسته تنها، داداش آبجی بانمک، رها، ماریا، مینا، سیما، نسیمه، هستی و ... تمام دوستای مجازی که براشون آرزوی موفقیت می کنم.

بچه ها دوستتون دارم

                                                              ارادتمندتان

                                                                           هم نفس   

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت


مردن!

 

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشم ها به روی حقیقت است .

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت


10 مورد عامل موثر در پايداري جووني انسان

 

۱- اعداد بدرد نخور را به دور بريز.

اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه. 

 

 

 

 

 

 


۲- فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن.

 غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها هستي اين رو به خاطر بسپار).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



۳- شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني...

هرچيزي که دوست داري، هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۴- از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.

۵- به جاهاي نادرست و پر گناه نرو

برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه و هميشه يادخدا باش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۶- بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي.

 و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۷- اشک و غصه هم پيش مياد؛

يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.تا زنده اي زندگي کن.


 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

۸- دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري.

 فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري. خونه تو پناهگاه توست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۹- قدر سلامتي خودتو بدون
اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،
اگر استوار نيست، بهترش کن،
اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۱۰- در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت


یا علی!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت


داغ دل...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلا با درد من باید بسازی

به پای آتشش هرگز نبازی

دلا با خون دیده در طلب باش

که باید بر دلش تو دل ببازی

 

 

 

 

دلا من با تو و وصلش خمارم

دریغا از تو و هجر و نیازی

دلا عقل مرا ذائل تو کردی

که اکنون بر منش هر دم بتازی

دلا داغ مرا تازه تو کردی

که اندر وصل او دارم نمازی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت


درد و دل

سلام خدا

آره منم

همون که ناشکره

همون که دم به دقیقه یه چیز می خواد

همون که صبر و تحمل نداره

همون که زده به سرش که قهر کنه

خودت گفتی همه چیز حکمت داره

خودت گفتی اگه بخوای کمکت می کنم

خودت گفتی هرکه مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهم

خوب صبرشم بده دیگه

خودت گفتی صلاحتونو خودم می دونم

خودت گفتی آدم خاکی سرنوشتت رو رقم زدم اگه دوست داری عوضش کن

مگه نگفتی اگه حاجت داری صدام کن

مگه نگفتی وقتی صدام کردی اجابت می کنم

خوب پس چرا

مگه بهم نگفتی.....

آره من همونم که به داشتنت مغرور بودم

الانم هستم...

ولی مگه نگفتم غرورم رو نشکن

حاضرم ...

تموم سختی هارو به جون می خرم...

اما پس صبرش چی می شه ...

حداقل که می تونی یه صبر بهم بدی ...

خدایا داشتیم...............؟؟؟

لیاقت خیلی چیزا رو ازم گرفتی ...

خیلی چیزا که همه با افتخار پزشو می دن که باهاش می تونن به خداشون نزدیک تر بشن

دم زدم؟؟؟ نزدم که...

اشکال نداره...

هنوزم می گم ...

خدایا من به داشتنت مغرورم

غرورم رو نشکن

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


زندگی...!

زندگی ختم جداییست

زندگی وقت رهاییست

زندگی شور وصال است

زندگی عشق و کمال است

زندگی بحر طویلیست

زندگی فصل بهاریست

زندگی آبی بیکران آسمان

شوق دیدار جهان

زندگی رنگ گل سرخ

رنگ مهتاب و ستاره

شب بی ابر دوباره

زندگی پر شدن و جاری شدن است

زندگی ما شدن

با تو بودن است

زندگی برگ بودن درمسیر باد نیست

امتحان ریشه است

زندگی چون پیچکیست

انتهایش می رسد پیش خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 10:43 موضوع | لینک ثابت


حلول ماه میهمانی خدا مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

التماس دعا


 

نوشته شده توسط هم نفس در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


مثبت باش

 

 

همیشه می گن مثبت فکر کن تا اتفاق های مثبت برات رقم بخوره

نیمه پر لیوان رو ببین تا زندگی بیشتر از اینا بهت فشار نیاره

جنبه قشنگ حرفها رو برداشت کن تا آزرده خاطر نشی

به دیگران با دید خوب نگاه کن  تا مجبور نشی چشمات رو به روی همه ببندی

و ...

به جایی خوندم که :

مواظب افکارت باش چون:

افکارت گفتارت رو تشکیل می دن

مواظب گفتارت باش چون:

گفتارت کردارت رو تشکیل می دن

مواظب کردارت باش چون:

کردارت عادت های تو رو می سازن

مواظب عادت هات باش چون:

عادت ها شخصیت تو رو شکل می دن

و مواظب شخصیتت باش چون:

شخصیت تو سرنوشت تو رو رقم می زنه

پس مواظب افکارت باش که به سرنوشت تو ختم می شه

در نتیجه مثبت باش........................................

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 11:23 موضوع | لینک ثابت


بشکن این حصار را!!!

 

تو گوشت زمزمه کردم :

با من از سایه نگو، خورشید فردا مال ماست

تو که باورم کنی عشق یه دنیا مال ماست

تو نگام  کردی و  گفتی

تاریکی ها رو دوست دارم

تو رو به نور می سپارم

دوباره گفتم:

شب نگو، شکوه نگو، قلب ستاره روشنه

 خندیدی ، گفتی:

تاریکی ها رو دوست دارم

حصر و حصارو دوست دارم

مال خودم، جان خودم، عشق خودم

حصر و حصارو دوست دارم

بهت گفتم:

دیواری می سازم تا ناکجا، از صفا، از وفا

و تو آزاد

بخند برام، بپر باهام

 نگام کردی و گفتی:

نمی خوام ببیننت، بفهمنت

نمی خوام چشمات دنیارو ببینه

کم کم داشت باورم می شد:

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از نرمی عشق

زندگی یعنی نبودن به بهای یافتن عشق

اما این خلاف عادت

متضاد باورم بود

نمی تونستم بفهمم

که یه عاشق هرگز نیآسود

اون روزا گذشت به سختی

اما من هنوز بودم

بودم و برای بهانه هایت شعرای تازه سرودم

موندم و سوختم به پایت، تا کنم عشق را برایت

به همان گونه که مجنون، به همان طریق که لیلی، به همان دلیل که فرهاد

بشکستند حصار را...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت


کفر نمی گویی ؟

 

پریشانم،  
 
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!  
 
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.  
 
خداوندا!  
 
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی  
 
لباس فقر پوشی  
 
غرورت را برای ‌تکه نانی  
 
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌  
 
و شب آهسته و خسته  
 
تهی‌ دست و زبان بسته  
 
به سوی ‌خانه باز آیی  
 
زمین و آسمان را کفر می‌گویی  
 
نمی‌گویی؟!
 
 
خداوندا!  
 
دكتر علي شريعتي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


عشق...

 

روح تو مریمِ

چشم تو نرگسِ

دست تو نسترن

روح تو، چشم تو، دست تو عشق من، گلخونه منه

تو ناز می کنی

من ناز می کشم

من ناز می کنم

تو ناز می کشی

این منطقِ کیه

فرقی نمی کنه کی عاشق کیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 9:18 موضوع | لینک ثابت


ستاره من ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاهش کن  ... !

آنجاست ... !

ستاره ام را می گویم ...

کوچک است اما می درخشد ...

ای کاهش همیشه شب بود و می توانستم ستاره ام را ببینم ...

البته شبی صاف و بدون ابر ...

هنگامی که در زیر ابرها پنهان می شود ...

غمی بزرگ مرا فرا می گیرد ...

با خود می گویم ؛ شاید او را دزدیده باشند ... !

با ناراحتی و در خیال او به خواب می روم ...

با آرزوی آنکه او را در خواب ببینم ...

و به او بگویم ...

ستاره کوچک من همیشه در خشان بمان ..........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هم نفس در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس